فیلم هفته
ویژه

سرخپوست

هفته نخست از فیلم هفته سینماکات با سرخپوست اثری از نیما جاویدی

سرخپوستسرخپوست //: سال ۱۳۴۶، یک زندان قدیمی در جنوب به دلیل مجاورت با فرودگاهِ در حال توسعهٔ شهر در حال تخلیه است. سرگرد نعمت جاهد (با بازی نوید محمدزاده) رئیس زندان، به همراه مأمورانش در حال انتقال زندانیان به زندان جدید هستند و قرار است خود سرگرد به همراه افرادش تا عصر از زندان بروند. سرهنگ مدبر که مافوق جاهد است به نزد او در زندان می‌رود و می‌گوید که جاهد ترفیع گرفته و قرار است جانشین خود او شود. جاهد که از شنیدن این خبر خوشحال است در طی یک تماس تلفنی متوجه می‌شود که یکی از زندانیان به نام احمد سرخپوست همراه با دیگر زندانیان نبوده‌است. تحقیقات بعدی، جاهد را مطمئن می‌سازد که سرخپوست در زندان است و در جایی پنهان شده‌است. هم‌زمان، یک مددکار زندان به نام سوسن کریمی به دیدن جاهد آمده و به وی می‌گوید که حکم سرخپوست از حبس به اعدام تغییر کرده‌است. جاهد که حکم ترفیع خود را در خطر می‌بیند به همراه نیروهای خود، تمام زندان را برای پیدا کردن سرخپوست جست‌وجو می‌کند.


در ادامه یادداشت های کوتاه نویسندگان سینماکات را در مورد این فیلم مرور خواهید کرد


سرخپوست فیلمی درباره وجدان انسانی است؛ آخرین ساخته نیما جاویدی فیلمی درباره وجدان بیدار است که می تواند در هر زمان و مکان و هر داستانی شکل بگیرد. داستانی ساده و سرراست که با پیچ های کوچکی که در داستان قرار داده سعی کرده مخاطب را بدنبال خود همراه کند. کاراکترهای نظامی و معمولی و رابطه ها پیرامون یک اتفاق در یک موقعیت خاص (گم شدن زندانی و همراهی همه با او، جابجایی زندان و ترفیع درجه رییس زندان) به همراه نماهای جالب و کلاسیک از فضاسازی موجود فیلم به همراه بازی خوب بازیگران، کار را به اثری جالب توجه و دیدنی بدل ساخته است.

 


شمیم شهلا

عشق همه چیز را تغییر می دهد؛ چوبه ی دار و طناب اعدام آغازگر فیلم سرخپوست و اتمام کننده ی داستان است اما در هر موقعیتی و به فراخور نقش اش، حسی متفاوت را به بیننده منتقل می کند. در سکانس اول زیر باران شدید با موسیقی هیجانی و شاید بتوان گفت پلیسی، عده ای سرباز در حال تکان دادن چوبه ی دار هستند اما تلاش آنها نافرجام است. در سکانس آخر در زیر نور آفتاب و امید و روشنایی و موسیقی ملایم و شاید بتوان گفت عاشقانه، چوبه ی دار نجات دهنده ی زندگی یک فراری می شود که تلاشش برای زنده ماندن به نتیجه می رسد. با مقایسه کردن همین دو سکانس می توان گفت شاید یکی از سخنان نیما جاویدی در طی روایت کردن چنین داستانی این است که طناب دار از بین رفتنی نیست بلکه از جایی به جای دیگر منتقل می شود اما فقط برای مرگ نیست بلکه می تواند زندگی را هم اهدا کند.

اگر بگوییم در فیلم سرخپوست علاوه بر بازیگران اصلی، هومن بهمنش به عنوان مدیر فیلمبرداری و رامین کوشا به عنوان آهنگساز عهده دار نقش های اصلی نیز بودند، سخن بی راهی نگفته ایم. چرا که لحظه به لحظه ی داستان و نحوه ی روایت آن مدیون و مرهون این دو نفر بوده است. هومن بهمنش با ایجاد قاب های زیبا و البته نورپردازی های عجیب و غریب در چنان فضا و ساختمانی، از طرفی وجود موسیقی همپای داستان و شخصیت و بیان کردن احساس و عواطف مختلف از طریق نت ها دو عامل اصلی موفقیت فیلم سرخپوست هستند. البته که نمی شود بازی دیدنی و متفاوت و بدون اشتباه نوید محمد زاده را انکار کرد. می شود گفت فیلمبرداری، موسیقی و نوید محمدزاده به عنوان سه رکن اصلی سرخپوست با مدیریت نیما جاویدی توانسته اند اثری متفاوت و دیدنی و قابل قبولی را خلق کنند.

اگر سرخپوست را نه صرفا به عنوان یک فیلم سرگرم کننده بلکه بیننده آن با جزییات بوده باشیم، می توانیم عناصر و نمادهایی را در داستان بیاییم که اگر همچون تکه ای از پازل آنها را کنار همدیگر بچینیم، بتوانیم به معانی و مفاهیم متعددی دست یابیم. همچون تاکید چند باره بر کلمه ی واکس و نشان دادن سیاهی های متفاوت در جای جای زندان که انگار می خواهد بگوید سیاهی همه جا را فرا گرفته است و تمام محیط سیاه است اما همان سیاهی در انتها با نور خورشیدی روبرو می شود که خبر از سفیدی و امید می دهد. نماد دیگر وجود عنصر عشق در داستان و مابین شخصیت سرگرد و مددکار است که به راحتی توانایی این را دارد که فضای سنگین و تلخ و سخت زندان را به فضای آرام و شاید مهربان تبدیل کند. این را می توان از طریق تغییر خلق و خوی متفاوت سرگرد در دیدار با شخصیت مددکار متوجه شد. از نکات دیگر این مسیر می توان به تغییر کاربری زندان به باند فرودگاه و نشان دادن تصاویر و صداهایی از گذر هواپیما بر آسمان زندان اشاره کرد که انگار زندان محلی برای حبس شدن و چه بسا دفن شدن تبدیل می شود به محلی برای رفتن و دور شدن آدم ها از جای کنونی خود. یا وجود قورباغه ی احمد سرخپوست در جریان داستان که تاکید شده بود به او آب برسد و در برکه ی رها شود اما بی توجهی به قورباغه و اعمال کردن کارهایی همچون دود سیگار یا بی آبی یا باز کردن گازهای مختلف در زندان همه و همه منجر به از بین رفتن چنین موجودی شد که همین از بین رفتن قورباغه خود سرشار از ناگفته ها بود.

سرخپوست فیلم خوش ساخت و محترمی است که به دور از هر گونه فریبکاری این روزهای سینمای ایران، به آرامی و با فکر نسبت به ذائقه مخاطب و در عین حال با تلاش برای بالا بردن نگاه و سلیقه ی مخاطب ساخته شده است. از عناصر و عوامل استانداردی برخوردار است که بتواند هدف و کلام خود را درست روایت کند و به تصویر بکشاند. نیما جاویدی کارگردان جوان سینمای ایران با ساخت این اثر نشان داد که هم استعداد و هنر سینما را دارد و هم هدفی درست که در مسیر رسیدن به این هدف تلاش کرده و تلاش می کند که حرف خود را درست به کرسی بنشاند. به عنوان یک مخاطب می توانم بنویسم که سرخپوست همه ی ما هستیم، همه ی ما در سکانس آخر از لای چوب ها چشممان هم به سرگرد خورد، هم نگاه عاشقانه را دیدیم، هم ترس و واهمه کودک و همسر را دیدیم و هم نور خورشید و روشنایی را دیدیم که می توان گفت همه چیز می تواند به امید و روشنایی ختم شود همچون زندگی احمد سرخپوست.


سرخپوست پیش از آنکه فیلمی نمادپردازانه باشد فیلمی قصه گو است. روند داستانی فیلم بدون هیچ تپقی از آغاز تا پایان بدون از دست دادن ضرباهنگش می تازد و با حل شدن معمایی به عنوان جایزه معمای بعدی را رو می کند و لذت حل کردن این معماها را به مخاطبانش و البته شخصیت اصلی اش می دهد.
سرخپوست فیلم پرداخت است. پرداخت موقعیت و شخصیت. فیلمنامه با ایجاد یک موقعیت ساده ی فرار زندانی و واکنش زندان بان استخوان بندی اش را پی ریزی می کند و با جلو رفتن فیلم هر دو شخصیت به واسطه ی هم رشد می کنند. زندانی بی گناه با وجود غیبت اش برای ما به خوبی معرفی می شود و حتی ساحتی ماورایی نیز برایش تعریف می شود . زندان بان هم که قاعدتا می بایست قطب شر ماجرا باشد به مرور برایمان محبوب می شود و سرنوشتش برایمان اهمیت پیدا می کند. این دوگانه ی خیر و شر با آشنایی زدایی هنرمندانه ای جای خود را یگانگی زیبایی می دهد و کاتالیزور این یگانگی هم برعکس باور خیلی ها عشق نیست اخلاق است.
شاید شخصیت سرگرد نعمت جاهد با بازی نوید محمد زاده در انتهای فیلم با رها کردن احمد سرخپوست دل دختر محبوبش را به دست اورده باشد اما علت این اقدامش عشق به دختر نیست بلکه اخلاق است. استحاله ای که برای شخصیت سرگرد در طول فیلم رخ داده او را نسبت به جایگاهش دچار تردید کرده و او که به قول پدرش وقتی لباس شهربانی را از تنش در می آورد تازه “آدم” می شد دلش نمیخواهد دیگر در کلیشه ی زندان بان ظالم قرار گیرد. او در دو راهی اخلاق و وظیفه، اخلاق را انتخاب می کند که عواقبی مانند توبیخ و خلع درجه احتمالی و شاید تبعید را در کنار مزایایی مثل رسیدن به محبوب را دارد اما مهم تر از همه همان آدمیتی که سرگرد در جست و جویش بود را با اخلاق مداری برایش به ارمغان می آورد.
از آن طرف احمد سرخپوست هم با اینکه دیده نمی شود برایمان از سوی همبندانش همسرش فرزندش مددکارش همروستایی اش در نهایت زندان بانش به مخاطب شناسانده می شود. اما همچنان غریبه ای آشناست. غریبه ای که بی گناه است و به قول مثل معروف تا پای دار رفته حتی در ان پنهان شده اما اما بالای دار نمی رود. چوبه ی دار هم در فیلم به شکل خیره کننده ای آشنایی زدایی شده و از ابزار مرگ به ناجی پناهنده اش تبدیل می شود
فیلمنامه ی سرخپوست سرشار از نماد های فرامتنی است؛ اشارات گذرا به ایران شمول بودن زندان (پرسنل با لهجه های مختلف) اصلاحات ارضی و البته مساله فئودالیسم. تمام این فاکتور ها در تارپود فیلم جوری بافته شده اند که گل درشت به نطر نرسند و بوی شعار ندهند. اما فیلم در پس پرده اش این پیام جالب سیاسی را می دهد که احمد سرخپوست درست است که قربانی نظام ارباب-رعیتی مانه اش است اما به گونه ای انتقال زندان که به دلیل تعریض باند فرودگاه (بخوانید توسعه اقتصادی) سبب خیر شده و موجبات فرارش را فراهم کرده است. در واقع این اشاره به یکی از نظریات جامعه شناسان پیرامون انقلاب ایران است که یکی از دلایل انقلاب را توسعه اقتصادی می دانند.
سرخپوست اما جدای تمام این مسایل بدون همچنین نگاه های تحلیل گرانه نیز دیدنی است بازی های درخشان فیلم در کنار تصویر برداری حیرت انگیز هومن بهمنش که با فضاسازی های درخشانش به زندان شخصیت داده است. موسیقی قدرنادیده ی فیلم که اهنگسازی بسیار جوان دارد و نوید یک پدیده را می دهد و البته جلوه های ویژه ی بی نظیر این فرصت را به نیما جاویدی کارگردان فیلم داده است که با ارایه یکی از بهترین فیلم های امسال خود را به عنوان فیلمسازی با استعداد معرفی کند.


فکر میکنم که فیلم سرخپوست جز معدود فیلمایی باشه که داستانش قبل انقلاب اتفاق میفته و هیچ ربطی به حوادث انقلاب نداره، مثل هر فیلم دیگه ایی نکته های مثبت و منفی داره اما اگر بخوام از شاخصه های این نکات بگم اینکه طراحی صحنه و لباس واقعا خوبی داره، بیشتر فیلم در فضای یک زندان اتفاق میفته که نسبت به فیلم های دیگه ایی که داستانش در قبل انقلاب رقم میخوره هزینه کمتری رو شامل شده و از همه مهمتر بازی بازیگران فیلمه و سرآمد اونا نوید محمد زاده ایی که نشون داده میتونه به غیر از نقش های عصبی و پر تنش، نقش هایی از این جنس رو هم بازی کنه.

بعد چند فیلم موفقی که نوید محمد زاده و پریناز ایزدیار با هم بازی کردن حالا میشه اونا رو جزو زوج های موفق سینمای ایران دونست. نکته ی دیگه ایی که توی این فیلم نظرمو جلب کرد بازی خوب ستاره پسیانی بود فکر میکنم که ستاره پسیانی از اون ژن خوب هایی که استحقاق رسیدن به جایگاه های بهتری رو در عرصه بازیگری داره و در آینده نردیک بهش میرسه.

از نکات منفی فیلم ساختار فیلمنامه ایی اونه که به صورت خطی تغییر و تحول یک شخص رو که سرهنگ جاهد با بازی نوید محمد زادس نشون میده این ساختار فیلمنامه ایی با داستان های فرعی بسیار کم رنگ در سینمای حال حاضر ایران و اروپا کم طرفدار هستند علاوه بر اون تغییر تصمیم ناگهانی سرهنگ جاهد در سکانس پایانی فیلم توجیه قانع کننده ایی رو برای مخاطبای خاص سینما و حتی یک سری از مخاطبای عام سینما نداره.

درباره مکان مخفی شدن سرخپوست داستان، از ابتدای فیلم بیش از حد گرا به مخاطب داده میشه که لزومی به این همه گرا نبود و میتونست طوری باشه که تا اخر مخاطب رو درگیر نگه داره اما تقریبا از لحظه ایی که گاز اشک آور در زندان زده میشه دیگه همه مخاطبان میفهمن که سرخپوست کجاست الا سرهنگ جاهد، داستان های اضافی فیلم که سعی داشت مخاطب رو گمراه کنه مثل قورباغه و پیامی که به پاش بسته شده و گم شدن دختر بچه که هیچ تاثیری رو جلو بردن داستان نداشت و در واقع نتونست مخاطب رو به شک بندازه که شاید جای احمد سرخپوست رو اشتباه حدس زده!

از طرفی نباید فیلم برداری، نور پردازی و موسیقی بسیار خوب این فیلم رو نادیده گرفت. توی فیلم احمد سرخپوست میتونه نماد همه مردمی باشه که توی اون زمان مورد ظلم قرار گرفتن البته یکی به میخ یکی به نعل زدن جاویدی کاملا مشهوده حتی تو بعضی اوقات دوتا به میخ میزنه و یکی به نعل! مثلا آتیلا پسیانی دستور داره که فرودگاهی بسازه و حتی برای انجام این فرمان از شهربانی و سرهنگ و تیمسار و غیره نمیترسه پروژه ایی در حال انجامه که باید در ساعت و روز مقرری شروع بشه و در روز مقرری تموم بشه میتونید این روند رو مقایسه کنید با زمان حال و روز شمار هایی که برای هر پروژه تعیین میشه و به جای کم شدن روز ها بهش اضافه هم میشه! در کل فیلم سرخ پوست فیلم متوسطیه و من بر خلاف نظر خیلی از اساتید نقد از جمله آقای فراستی از دیدنش خیلی هیجان زده نشدم!


حسن قنبری

سرخپوست را می توان متفاوت ترین فیلم این روزهای سینمای ایران از جهات مختلف دانست ، آخرین فیلم نیما جاویدی در همان نگاه اجمالی نخست و از پس مباحث ژانری اش قصه ای نو و تکرار ناشده در سینمای ایران دارد ، داستانی که برخلاف اغلب آثار این سینما هیچ گونه وابستگی ، مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی و بومی ندارد و به نوعی بدون فضا و مکان و تاریخ روایت می شود و البته فرا گیر برای عموم مخاطبین؛ سرخپوست قرار ندارد از پس قصه اش کلیشه ارسال و ایجاد پیام اخلاقی و اجتماعی داشته باشد ، قصه ای مهیج و روان  و بدون آلایش دارد و به نوعی برای اولین بار در سینمای ایران نگاه سرگرم کننده و قصه گوی هالیوودی (بویژه از آثار گذشته در ژانر وسترن) را به همراه خود یدک می کشد. جزئیات دقیقی در فیلمنامه دارد که همگی منتج به مولفه های بصری صحیح و بعضا روانشناسانه ای (بعنوان مثال در مسئله رنگ و نور) می شوند که در همراهی با جزئیات ساخت یک اثر سینمایی از قبیل صدا ، موسیقی ، تصویربرداری و … نهایتا اثر را به سمت و سوی نمایش یک تریلر رازآلود هدایت می کنند.

جزئیات دقیق فیلمنامه در همراهی با کارگردانی ویژه از نیما جاویدی در نگاه به قاب ها (میزانس های جذاب در نگاه به چوبه اعدام ، چیدمان عناصر در قاب های زندان و ترکیبات رنگ و نور و…) و پرداخت بصری قصه (فیلمنامه) در کنار بازی درخشان و متفاوت ستاره های سینمای ایران نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار ، تصاویر جذاب هومن بهمنش و موسیقی مهیج و راز آلود رامین کوشا از سرخپوست یک اثر متفاوت و جذاب در گونه خاص و کمتر تکرار شده اش در سینمای ایران ساخته است.

امتیازات نویسندگان و کاربران سینما کات به سرخپوست

سید محمدصادق موسوی
شمیم شهلا
محمدرضا پازکی
الهه خیری
حسن قنبری

مجموع امتیاز

امتیاز کاربران: ۴.۳۸ ( ۲ رای)
برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن